حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
لـطـف خـداى تا نشـود یـاور کسی دیـدار کـربـلا نـشـود بـاور کـسـی پاى پیاده کس نرود سوی قـتـلگـاه عشق حـسین تا نشود رهـبر کسی امروز خـاطـرات اسـیران کـربـلا کى میرود ز خاطر غمپرور کسی امروز یاد میکند از اهلبیتِ نـور در راه اگر ورق بخورد دفتر کسی در این سفر به تشنهلبان آب میدهند خنجـر فرو نیامده بر حـنجر کسی اینجا کـبوتران همه را ناز میکنند سنگ ستم نخورده به بال و پَر کسی در پیش چشم همسفران شکستهدل بر نیـزه نیست ماه بلـند اختر کسی در طول این مسیر مقدس، نمیزنند با تازیانه بر سر و بر پیکـر کسی گل هدیه میدهند به هر زائری ولی سـیـلی نـمیزنـند به نیـلوفـر کسی با پای غرق آبله و چـشم اشکبار دنبـال کـاروان نـدود دخـتـر کسی در کاروان خانـهبـهدوشانِ اربعین کـنـج خـرابـهای نـشود بستر کسی وقت عبور قافله، از روى پشت بام خاکستری نریخـته روى سر کسی امروز میروند ولی وقت بازگشت صد داغ نیست بر جگر خواهر کسی یادش بهخـیر قـافـلهٔ کـربلا که بود هشتاد وچار گل همه نیلوفر و کبود |